تبليغاتX
اتفاقاته پشت پرده دانشگاه آزاد قشم
سلام ساناز خانوم شمارتو بنویس تا تماس بگیرم.مخوام بیشتر بهم توضیح بدی.
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 13:40 |

سلام دوستان خوبم

 

اميدوارم حالتون خوب باشه

 

 

بلاخره امشب بعد از  يه مدت تونستم وقت آزاد رو بدست بيارم

 

خيلي زياد از آدمايي بدم ميادكه يجانبه به قاضي ميرن و منو ترسو خوندن.خوب اين آدما هستن كه جامعه ما رو تشكيل ميدن و نبايد ازشون انتظار داشت.

 

فكر فاسد باعث ميشه انسان به خودش و جامعه خودش ضرر برسونه.من متاسفم كه خيلي از اينآدمايي كه فاسدن و فقط به فكر منافع شخصي هستن تو محيط قشم زيادن از فرماندار كه  آدميه كه فقط وعده و وعيد ميده و آزاد كه  اخلاقش يه وقت خوبه يه وقت بد حالا آدمايي كه باهاش سر و كار دارن از فهم كم اين فرد ضرر ميبينن.

آقاي سالاري هم كه اينقد بيفكره كه فقط كارش اينه كه از ادماي ساده و بدبخت تعهد بگيره. وجود اينجور ادما رو بايد گل گرفت.آقاي سالاري دليلي نداره كه يه آدم ساده رو تحت فشار قرار بدي يكم فهم كافيه تا بتوني منو كه بيشتر وقتا كنارتم بشانسي كه تو همين يكم فهم رو نداري براي خودم و بقيه دانشجوها و كاركنان تاسف ميخورم. اين آدم, هاشمي هم كه يه كمبودايي داره مي خواد اغدشو سر دانشجو در بياره.اين اقا فكر ميكنه كيه.فكر ميكنه سياست داره نه آقاي هاشمي دوره اين كارا تموم شده تا كي .... يه كم به وجدانتون فكر كنين خواهش ميكنم سعي كنين ادم بشين  خواهش.

 

ميدونم كه عده اي زيادي از دانشجوهاي قشم احمق ترين دانشجو هاي ايرانن.                                                              هر كاري اين ادماي نفهم ميكنن اينا مثل شتر مرغ سرشونو قايم ميكنن.متاسفم

 

 قانون بايد برا همه يكي باشه  نه اينكه هركي آشنا داشته باشه  كارش زود راه ميفته ولي اون بدبختي كه از شهراي دور مياد تكليفش الافيه.

 

آقاي براهيمي هم كه سالي يبار  اينطرفا نمياد شده بهترين رييس.وقتي رييس جمهور ما حرفش اينه كه مدرك كردان برام مهم نيست به جامعه دانشجويي ايران توهين كرده نبايد از اينا توقع داشت.

 

 

امتحانات هم با ضايع ترين وضع تموم شد.فقط تنها نكته مثبت وجود مراقبايي بودن كه به راحتي تقلب ميرسوندند و اقاي هاشمي هم هرروز يه بار اداي آدماي اغده اي رو در مياورد و ميرفت.

 

بلبل اقاي براهيمي و آقاي زارعي نفهم كه فقط به خاطر خايه مالي تو اموزش كار ميكنه هم هنوز دارن به احمق بازياشون ادامه ميدن.

 

اين جوتي هم خيلي الكيه دوستاي خودش بي مغز بازي در ميارن تقصير من ميندازه.بدون كه من اكه ترسو بودم ابن وب رو راه نمينداختم.

من با ابروي كسي هم بازي نميكنم.فكر نميكنم از دزدي,خايه مالي,ادم فروشي,و......كارم بدتر باشه.

 

نمي خواستم در مورد اقاي احمد زاده حرف بزنم.ولي از شما اين كارا بعيده.ميدونم شرايط شما رو اينطور بار اورده ولي فكر نكنم ارزش داشته باشه.

 

بياييد با هم دعا كنيم كه اين افراد سر عقل بيان تا ميزان فساد تو جامعه كمتر بشه.

 

راستي اين جوجه دانشجو هاي ترم جديد واقعا بوق هستن خدا رحم كنه.

 

در ضمن من از بلبل اقاي براهيمي نام بردم اقاي ازاد هم دست به كار شده بود برا خودش يه بلبل خريده كه صداشم خيلي از بلبل براهيمي با حال تره.

 

 كم كم دارم اينه دق خيليا ميشم اونايي كه منافعشونو خيلي دوس دارن و حاضر نيستن منافعشونو از دست بدن.كاش منافع مسعولان منافع مردم بود.

 

دانشجو, باباي عمله داره ,باباي كارمند داره ,باباي كشاورز داره و بدي موضوع اينه كه ...سوخته ها وقتي ميان دانشكاه و وارد اين محيط ميشن عاشق ميشن.أخه كسي نيست به اينا بفهمونه كه ....سوخته تو كه دستت تو جيب بابابته ,عاشق شدن مال مايه داراست نه مال تو ..

 

اقاي زارع زاده رو كه ادم تنوع طلبي بود رو كه ميشناسين به خاطر فساد اخلاقي  از محيط طرد شد.......ابروي خودش و باقي استادا روبرد البته غير از اقاي سليماني كه قبلا خودش ابروي خودشو برده بود.

 

فقر داره بيداد ميكنه.بايد به نقش سياهي لشكر راضي باشيم.خر بشيم و شرايط و قبول كنيم .مرد يا زن فرقي نداره فقط

 بمير.

 

 

 

 

 

بودن يا نبودن. واقعا مشكل اينه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

باي باي

 

 

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 9:22 |
اون دوست ماست واز ما حمايت كرد

كاش

از حسن حمايت ميكرديم

 واقعا ارزش زيادي داره

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 10:4 |
حسن بایداز طرف دانشجويان حمايت شود

 

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 9:40 |
من میس ایز ایکس هستم.امیدوارم حاله همگی شما خوب باشه.

من این چند ماه مسافرت بودم و توی این مدت عزیزم (مستر ایکس)آپ می کرد.آره می دونم بعضی از حرفاش یه کمی تندو زنندست.آره ما اومدیم از واقعیتهایی که توی دانشگاه اتفاق می افته خبر بنویسیم نه اینکه احیاناً به کسی توهین بشه.پس من از اونایی که احساس می کنند مورد اذیت و آزار از این وبلاگ شدند عذرخواهی می کنم. سلام به دوستان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم

 

و اما ترم جدید شروع شده و انتخاب واحد هر ترم.این دانشگاه ما هم هر ترم یه برنامه جدیدی رو پیاده میکنه که هر ترم بدتر(یا شایدم بهتر)از ترمهای قبل.مثلاً این ترم اومدند برای تمامی دانشجویان 300000 تومان اللحساب می گرفتند بعد فایل مالیشو باز می کردند.حالا اونایی که ندارند یا اینکه همه این مبلغو نمی تونن پرداخت کنند باید برند بمیرند. البته ناگفته نماند از اونایی که خوششون می اومد فایل مالیشونو باز میکردند.خلاصه از این جور برنامه ها.

راستی یه خبر جدید خانم فراست هم به سلامتی استفاء داد و دوباره به جاش آقای کمالی بهال و خنده رو که مدیرگروه رشته حسابداری هم هست تحویل دادند.دمش گرم هوای همه رو داره.بچه ها اگه احیاناً به خاطر چند نمره دارید مشروط میشین لازم نیست برین منت استادادا رو بکشین پیش آقای کمالی برین کارتون حله بازش دمش گرم.

در ضمن من منتظرم دانشگاه با من همکاری کنه .

نظرتونو در مورد به اشتراک گذاشتن این وب با گوگل چیه.

برای خیلیا بد میشه نه؟؟؟؟

وای که اگه مسئولای قشم از دانشگاه بدونن.چی میشه؟

اقای اسلامی واقعا عقل نداره اگه با یه کهره عوضش کنن حداقل یه ۵۰۰ هزارتومانی گیر خانوادش مییاد نه اینجوری همش دردسر ساز.

راستی یه پیغام به این حراست دارم!بابا بیخیال این بنده خدا باش چه کار این بیگناه داری.چرا فایلشو بستی . دیونم کرده از بس پیغام داده گفته برو بگو دست از سر من برداره.آخه اون بنده خدا که کاره ای نیست.

در ضمن منتظر خبرهای جدید در طول این ترم باشید.

اسم کوچیک یکی از فامیلای ما هم آزاد هستش بااین یه کلاسم سواد نداره ولی از لحاظ یه چیزایی مثل ازاد خودمونه.

نظر یادتون نره.

سلام منو به امین کمالی سلطان برسونین.

بای بای.

 

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 12:39 |
سلام به همه ی اون کسایی که وقت گذاشتن و اومدن اینجا.

چند روز پیش خیلی دلم گرفته بود بر خلاف عادتم تنهایی رفتم کنار دریا تو عمرم اینحور دریا رفتنا خیلی کم اتفاق افتاده.

حدود ۲ ساعت روی یک تکه سنگ محکم نشسته بودم جالب اینجاست که به هیچ وجه متوجه گذر زمان نشدم.چون زیادی احساسم وعقلم داشتن با هم کلنجار میرفتن.

از یه طرف دلتنگ عزیزترین انسان زندگیم بودم...نه اشتباه نکنین من همیشه خانوادم وعزیزترین انسان زندگیمو از هم جدا میکنم بعدش میزان دوست داشتنو میسنجم.

این چند وقته مریضیه سختی گرفته بودموچند روزی رو توی بیمارستان سر کردم خیلی نشد فکر کرد چون مامان عزیزم و بابا جونم۲۴ ساعته پیشم بودن.خدا عمرشون بده سنگ تموم گذاشتن.خیلی درد داشتم.

نمیدونم تا حالا معنی واقعی دوست داشتنو درک کردین یا نه ولی من کم کم دارم به این مرحله میرسم هم با احساسم هم با عقلم دارم این موضوع رو درک میکنم.

 

به دوستای خوب و بدم فکر میکنم به اونایی که در اوج سادگی دارن خودشونو نابود میکنن.

به دوستی که از وقتی تو عشق شکست خورده سادگی رو با عقل امیخته و خیلی تو کارش موفقه .خیلی خیلی دوسش دارم و تا حالا تو عمرم همچین دوستی رو تجربه نکرده بودم.

به دوستی که به خاطر یه دختر در حق یکی از بهترین دوستاش نامردی میکنه.

به دوستی که وقتی تو عشق نا معقولش شکست میخوره میره سراغ تریاک.

به دوستی که تعادل روحی نداشت .

به اونی که خوب حرف میزد ولی دریغ از عمل.

 

به این که مامانم چقدر به خاطر کارای بد من ناراحت شده واینکه وجودمون به هم وابستس.

به وضعیت مالی خانوادم و ارزوهایی که تو اینده دارم.

به این وبلاگی که در مورد دانشگاه ساختم و حسی که خیلی باعث کنجکاویم میشه.

به خانوم محترمی که اونم یه وبلاگ داره.در نهایت اون تکلیف خودشو مشخص نکرد که کدوم طرفیه.

به قول یکی از دوستای خودش خیلی خصوصیات پسرا رو به ارث برده.

به پسر داییم که مثل کک به من چسپیده و مجبورم میکنه رد تماس بدم.

به داداشم که امشب با اسرار پیشم خوابید.

خیلی وقتا به فکرم میرسه که این وبلاگو حذف کنم و خیال همه رو راحت کنم.

 

به اقای زارعی تو اموزش که طلای دوم ما تو رشته خایه مالی تو المپیکو برای جمهوری اسلامی  به ارمغان اورده.

 به بالا رفتن قیمت  خونه تو قشم و دو دلی در مورد خونه گرفتن یا خوابگاه رفتن و یا رفت و امد.

به عزیز ترین کسم که وقتی میشنوه من مریضم برام گریه میکنه نماز حاجت میخونه و یه  روز روزه میگیره.

بعضی مواقع که خونه تنهام داد میزنم کجایی تا دورت بگردم.

به خودم که یه دایره کشیدم دور خودمو به هیچکس اجازه عبور از این دایره رو نمیدم.ولی اگه کسی از این دایره عبور کنه حاضرم جونمم براش بدم.

و به خیلی چیزای دیگه که اخرش چند قطره اشک از چشام بیرون اومد و دلم خالی شد.

بعدشم رفتم خونم بدون شام خوردن خوابیدم.

ممنونم که به درد دلم گوش کردین.

بهتون پیشنهاد میکنمهر وقت ذلتون گرفت برین لب دریا چون دریا خیلی خوب بلده درد دل ادما رو گوش کنه.

  انشاالله یه دلی داشته باشیم به وسعت دریا

 

خداحافظ

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 3:31 |
سلام

حالتون خوبه

چند روزیه از دعای خیر شما عزیزان بنده به بستر بیماری افتادم مستر ایکس هستم.

فرصت چندانی هم دست نداد آپ کنم ببخشین. نمی خاستم اپ کنم ولی وجدانم نذاشت.

روی سخن من با حراست دانشگاهه.

چرا؟

چرا الکی به افرادی گیر میدین که کوچکترین دخالتی تو این وبلاگ ندارن.

با این کارا میخاین چی رو ثابت کنین.

همه میدونن شخصیت شما از چی تشکیل شده.

من اینجام حراست جان کنارت  .عقده ی خودتو قرار نیست سر ادمای دیگه خالی کنی .

خیلی آز آدمایی  بدم میاد که بدون تخصص مسئولیت پستی رو قبول میکنن.کافیه فقط یه کم ریششون پر پشت بشه.

این جور ادما به درد لای جرزم نمیخورن.

پس حراست بیخیال همه باش.

شما به جای اینکه به فکر ارتقائ سطح سواد دانشجوهاتون باشین با اذیت و آزار وقتتونو میگذرونید.

براتون متاسفم.

دعا کنین حالم خوب بشه.

الان وقت خوردن داروهامه باید برم مواظب خودتون باشین.

خداخافظ

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 11:56 |
اینم      نخونی  از دست   دادی........................................

 

هر چه می خواهد دل تنگت بگو


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 19:28 |
نامه مستر ایکس به آقای براهیمی

نخونی از دست دادی.......................................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 19:38 |
 

خانم رشیدی

استاد دسینه

استاد دسترنج

اقای یزدانی

استاد سوادی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 19:19 |
چندی پیش اسکندر تیما از بچه های ناز عمران یه دوس دختر واسه خودش پیدا کرد

میخاد باهاش پیوند زناشویی ببنده.خانوادهی دختر قبول داره ولی اسی هنوز در تلاش برای متقاعد کردنه خانوادشه

مستر ایکس و میس ایکس برای این دو کبوتر دعا میکنه

شمام دعا یادتون نره

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 20:45 |
سلام

سر یکی از کلاسامون  با استاد ایکس بودیم همش فضولی بود کارمون

وای خدا روز بد نبینه خانومم یا همون دوستم منو دید اینقدر سر وصدا خدا رحم کرد مثل بقیه ی خانوما ماهیتابه حوالمون نکرد

البته منم مثل مردا عمل کردم سریع برا کارام توجیح و خلاصه شانس یارم بود

استادمون هیچی نمیگفت من و دوستمم پر رو  ولی اخر ترم نشونمون داد یه نمره ۹ برا من و ۹.۹۹ برا دوستم.اخه استاد حداقل ۹ میدادی اتیش نگیریم.

خدا روز بد نبینه از ترم بدی امار کلاساشو میگرفتبم فقط برا مسخره بازی.اره اینم یجور انتقام گرفتن به شیوه ی ماست دیگه.الان که ترم اخرمه اینا همه واسم یه خاطره خوبه

استاد جون من و دوستمو حلال کن جوونی کردیم

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 20:39 |

يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 23:14 |
سلام حلتون خوبه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 8:16 |
من مامانمو خیلی دوس دارم این نوشته هامو تقدیم میکنم بهش

یه کم دیر شد ولی مامان می بخشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 10:39 |
یادم میاد x ساله پیش وقتی اومدم دانشگاه چه تصوراتی از دانشگاه داشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 21:35 |
سلام عزیزان امیدوارم حالتون خوب باشه.این وبلاگو من و دوس دخترم که تو دانشکاه ازاد قشم درس می خونیم نوشتیم.مطمئنم خوشتون میاد

میخایم تو این وبلاگ واقعیت ها رو بگیم...............

از عملکرد مسئولای دانشگاه گرفته تا دوس دخترا ودوس پسرای دانشگاه خودمون.........

وای  یه  مطلب توب در  مورد اقای اعظمی استاد ریاضی دارم..............

از اقای باباپور .....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از اقای سلیمانی و استاد عباسی تو  دانشگاه سما و کاراشون........

از با حالی  استاد  افراز(استاد  زبان)............

از عشقو عاشقیه اقای مظفری و خانم حبیبا که هر وقت رفتم تو اموزش گیر داده بهم.

در کنار این میخایم براتون جک هایی بگیم از دانشگاه خودمون.....

وای مامانم صدام زد باید برم ........بازم به وبلاگم سر بزنین........نظر خیلی برام مهمه...پس حتما نظرتونو بگین..

baybay

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 11:14 |
<<